حرفایی که باید زد...
سامولیک احوال محوال چطو مطورین؟ منم خوبم. همون سارا هم هستم که تو من بیچاره بود. آدرس وبمو عوضیدم. از اولشم فک میکردم که این تغییر آدرس به آمار و چیزای دیگه ی وبم ضربه بزنه ولی تو روح اون مردم آزاری که باعث شد من آدرسمو عوض کنم. خلاصه که مرسی که اومدین. عاشقتونم نظر یادتون نره. قربونتون بای سلام علیکم ما آپ نمیکنیم خوشین؟ به جونه اون که میگه مااااااااا ماااااااا (یعنی این خره؟) موضوع نداشتم وگرنه به خاطر نظرای خوشملتونم که شده آپ میکردم البته خاطره که زیاد دارم مثلا جاتون خالی به دعوت آبجی خانوم با بر و بکس جوون فامیل رفتیم رستوران ما هم تا میتونستیم خوردیم یا مثلا یکی از همین بروبکس واسه تولدش بردمون رستوران یا رفتیم شمال و تنگه واشی وکلی گفتیم و خندیدیم (تنگه واشی خیلی جای باحالی بود حتما برین.اون ور تر از فیروز کوه) دلم براتون یه ذره شده بود اندازه سوراخ جوراب میکروب های تن مورچه خونمون اما موضوع جالب اینه که بازم موضوع خاصی ندارم! ولی دیگه نتونستم نیام راستی من یکی از دوستام بهم یه سایت معرفی کرد که توش میشد از طریق ایمیل برای اونی که میخوای ایملشو بزنی و به سلیقه خودت تو یه گلدون گل بذاری و براش بفرستی من برای یکی از دوستام و همون عشقم فرستادم. آدرس سایتش هم : http://flowers2mail.com/ اینه. خوب ایشالا با موضوع جدید میام خدمتتون پ ن : من با یکی قهر کردم!الآن هم میخوام آشتی کنم از بچه های مدرسه هام هم نیست اگه میخواین کمک کنین بگین تا بهتون بگم جریان چی بوده تو جمع نمیشه گفت من خیلی خوشحالم آخه آجی سارام که وبلاگش sara-r.blogfa.com هستش داره عروسی میکنه شو لو لو لو لو لو لو لو لو لو لو لو لو لو لو لو لو لو لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی لی این حیاط و اون حیاط میپاشن نقل و نبات بر سر عروس و دوماد بادا بادا مبارک بادا ایشالا (انشاالله) مبارک بادا ای یار مبارک بادا ایشالا مبارم بادا یا مثلا : کوچه تنگه بله عروس قشنگه بله دست به زلفاش نزنین مروارید رنگه بله بادا بادا مبارک بادا ایشالا مبارک بادا حالا به افتخارشون دست دست دست دست دست دست دست دست دست دست آدرس تالارم تو وبلاگش نوشته یکی به دی جی بگه یه آهنگ تکنو بذاره مردم میخوان بیان وسط یکی بری باخ منصورو بذاره مثل اینکه ترکم اینجا هست حالا همه با هم بگین : سارا جون پیوندت مبارک خوب دیگه یادتون نره بیاین خوب دیگه کاری ندارین؟ به امید دیدار تو عروسی سارا جون خوبین؟ من بد نیستم چهار شنبه رفتم کلاس بعدش که اومدم دم مدرسه فهمیدم که قراره همون موقع کار نامه بدن! خواستم به مامانم نگم ولی نمی شد ولی بالاخره که باید به مامانم میگفتم بره همین همون روز گفتم اتفاقا بابام هم اومده بود! به مامانم گفتم و رفت کارنامم رو گرفت و خوندش شدم................................................. شدم................................................. شدم................................................. به نظر خودم که خوب بود خیلی هم خوشحال شدم ( اعتماد به نفسو دارین؟ به نظر شما نمرم خوب بود؟ خلاصه که بابام که خیلی خوب برخورد کرد و بهم تبریک و خسته نباشید گفت ولی مامانم میگفت باید ۲۰ میشدی! خوب بالاخره من زحمبم رو کشیده بودم دیگه حالا ولش کن!مهم من و بابامیم که راضی ایم شب هم واسه نمرم به همه بستنی دادم خلاصه من دیگه دلهرم واسه کارنامه رفع شد و بالاخره یه نفس راحت کشیدم! شماها چی کار کردین؟ خراب کردین یا درست شده؟ منتظر جوابا و نظرای خوشملتون هستم مطلب نذاشتم آپی هم که براش خبرتون کرده بودم و گفبه تودم رمز داره رمز نداشت و همین آپ زیری است سلام خوبین؟ من که نمیدونم خوبم یا بد! آخه از یه طرف امروز خیلی بهم خوش گذشت ولی ولی ولی ولی ولی.... امروز ما امتحان قرآن داشتیم خیلی نخوندم و همش بیرون بودم ولی یه خورده خوندم ولی چون فرداش روز آخر بود،.... بعد رفتم مدرسه یکی از بچه ها دیروزش منو به ناظممون لو داده بود و منم باهاش قهر بودم و هی بهش میگفتم آدم فروش و لذت میبردم ولی به نظر خودم حقش بود!!!!!!!! بعد دیگه با دوستم هی دور حیاط راه میرفتیم و بعد دیگه امتحان دادیم و بره بار آخر مشاعره شعر های غیر مجاز(کی؟من و غیر مجاز؟نه!اصلا) بعدش یه دفعه دیدیم که صدا جیغ و داد سوما بلند شده نگاه کردیم ددیدیم دارن آب بازی میکنن همون کاری رو که به ما اجازه ندادن! خلاصه رفتیم جلو بر دیدیم دارن با دهن رو هم آب میریزن! حالا بعضیا بهتر بودن ولی بعضیاشون با دهن میریختن تو صورت هم دیگه! ببخشید ولی واقعا تهوع آور بود تازه جالب بود که سمت ما ها هم میخواستن بیان ولی در رفتیم بعد دیگه تموم کردن و شروع کردن گریه و خداحافظی اونم گریه کرده بود خوب به هر حال ۳ سال با دوستاش بوده حالا جدایی سخته براش بعد دیگه ما هم رفتیم اول با دوستای خودمون که امسال دیگه داشتن کلا از اونجا میرفتن خدا حافظی کردیم بغل هرکی میرفتیم انقد میموندیم و گریه میکردیم تا جدامون کنن! آخرم سیر دیدار نشدیم! بعد دیگه من دادم بچه ها با خود کار رو مانتوم یادگاری بنویسن حتی به سوما هم دادیم ولی پر رو ها میگفتن ما امضا نمیکنیم و ناز میکردن! ولی دیگه بالاخره تموم شد من یدفعه دیدم که بعضیاشون دارن عکس میندازن اونم با موبایلای خودشون! ولی مثل اینکه معاونامون روز آخریه بهشون اجازه داده بودن! بعد ازمون خواستن بریم باهاشون عکس بندازیم ما هم رفتیم من واسه روز خداحافظی یه قلب براش خریده بودم ولی روم نمیشد برم بهش بدم اما همه دوستام بغلش کرده تودن و بوسش کرده بودن و ... منم غیرتی شدم و گفبم هر جور شده منم باید برم و رفتم کادو رو بهش دادم و بغلش کرد و اونم تشکر کرد نمیدونین چه حسه خوبی بود که.................................. واقعا عقده هام خالی شده بوود و دیگه خجالت نمیکشیدم بعد رفتیم با بقیشون خداحافظی کردیم و اومدیم بریم که دوباره دیدمش دوباره نگاش کردم و دوباره رفتم تو بغلش بعد من اومدم بیرون از بغلش ولی اون فکر کرد میخوام رو بوسی کنم و اومد جلو و منم از خدا خواسته... رفتیم بیرون و دوباره گفتم:من یه بار دیگه بیام بغلت! و رفتم بغلش و رو بوسی کردیم و ... بعد دیگه اونم رفت و منم .... مرسی که خوندین دوستون دارم بای بای ببخشید که دیر آپ کردم آخه اتفاقی بینمون نیفتاده بود ولی آلان دیگه دست پر اومدم و با خبرای خوش ۱-دیگه با راهنمایی های شما اصلا بهش محل ندادم ولی............................................................................................................................ خلاصه که هی میرفتم ضایعش میکردم و کلی بهش میخندیدم! بعد دیگه فهمید که ناراحت نشدم از اینکه بهم اونجوری گفته بعد دیگه مثل اینکه فهمید نقشش نگرفته و نمیرم منت کشی باورتون نمیشه اومد ازم عذر خواهی کرد و گفت اونایی که گفته از ته دل نبوده و میخواسته ببینه عکس العملم چیه! به هر حال من بازم بی محلی کردم بعد یه هدیه ی کوچیک بهم داد و عذر خواهی کرد! من خیلی خوشحال شدم ولی نشون ندادم! بعد دیگه منم گفتم که بخشیدم اومدم خونه و برعکس اون دفعه اینقدر بالا و پایین پریدم که همه میگفتن یه قرص خواب بدین این بچه بخوابه! خلاصه که همه چی درست شد من واقعا از اونایی که گفتن بی محلی کن خودش برمیگرده متشکرم بای دوستون دارم آخر داستانم هم مینویسم: و عشق آنها جاودانه ماند من دوباره اومدم ولی با یه دنیا غم حالا بیخیخیلش ببخشید که واسه آپم خبرتون نکردم ولی لپ تاپ یه مشکلی پیداکرده بود و کد تایید نظر رو نشون نمیداد ولی با راهنمایی دوست گلم طراوت و کمک داداش خوجلم که خیلی دوسش دارم رفع شد آپ اصلی زیر این مطلبمه حتما بخوانید و راهنمایی کنید که خیلی بیشتر از قبل داغونم!!!!!!!!!!! راهنمایی،راهنمایی،راهنمایی،تورو خدا دارم میمیرم بدبخت شدم مثل یه مورچه کوچولو خیلی راحت با بد جنسی و بی احساسی زیر پاش لهم کرد داغون شدم از همون روزی که اون جوری باهام حرف زد،همش گریه کردم کفر تمام اعزای خانواده رو هم با گریه هام در اوردم مریض شدم و حتی میخواستن ببرم پیش مشاور! من با راهنمایی یکی از دوستام به اسم طراوت که تو مدرسه قبلیم بوده و لینکشم کردم و نظراشم هست که گفته برو نامه بده من هم خریت کردم و رفتم دادم تو اون نامه از همه ی احساساتم گفتم و عشقم رو به طور کامل براش شرح دادم ولی اون................................................................................................. باورم نمیشه که تونست با اینکه میدونه عاشقشم و چه جوری دوسش دارم این کارو بکنه! حالا چی کار کنم؟ همه ی امتحانامو گند زدم بچه ها بد جور این آخر سالی گند خورد به حالم فردای روزی که بهش نامه دادم،صدام کرد گفتم حتما آلان میگه منم دوست دارم ولی......................................................................................................... بهم گفت:عشق های دوره ی نو جوانی الکیه،دروغه،بی دلیل و از رو احساسات بچهگانه است و......................................................................................................... کلی تهمت به عشق پاکم زد!دیوونم کرد بهم گفت عشق پاکه و جای این بچه بازی ها نیست!عشق پاک منو میگفت؟ پس منظورش از اون بیشتر از ۱۰۰درصد چی بود؟ الکی گفته بود؟ برای اینکه منو دل خوش کنه؟ بچه ها تو رو خدا تا چشامو به خاطر این همه گریه از دست ندادم راه کار بگید داداشم میگه فراموشش کن ولی نمیدونم چرا بعد این ماجرا به جای اینکه ازش بدم بیاد بیشتر بهش علاقه مند شدم ولی عشقم شده شکست عشقی! چی کار کنم؟ با نهایت تاسف از اینکه شما رو هم غمگین کردم سارا
| |
![]()
![]()
یا اون که میگه عرررررر عررررررررررر!![]()
![]()
![]()
![]()



![]()
![]()

![]()
| |


![]()
![]()

| |







۱۹.۹۵

)
منم انقده خوشم اومد!
منم گفتم دیگه همین خوبه دیگه و ... 



| |
| |





هی خاطره بعریف میکردیم و زرزر حرف میزدیم




![]()







![]()
| |

![]()
![]()
![]()

![]()
![]()

| |
![]()
| |


![]()
![]()

![]()

| |
| قالبــ وبلاگــ | Ainaz |









